238 -
و قال عليه السلام في دعاء استسقى به : اللّهمّ اسقنا ذلل السّحائب دون صعابها . ( 1 ) [ قال الرضى ] : و هذا من الكلام العجيب الفصاحة ، و ذلك أنه عليه السلام شبه السحاب ذوات الرعود و البوارق و الرياح و الصواعق بالإبل الصعاب التي تقمص برحالها . ( 2 ) و تتوقّص بركبانها ، و شبه السحاب الخالية من تلك الروائع بالإبل الذلل التي تجتلب طيّعة و تقتعد مسمحة
239 -
و قيل له عليه السلام : لو غيرت شيبك يا أمير المؤمنين ، فقال عليه السلام : الخضاب زينة و نحن قوم ، في مصيبة ( يريد به رسول اللّه صلى 238 - و گفت - عليه السّلام ، در دعايى كه باران مى خواست به آن : اى بار خدا آب ده ما را [ از ] ابرهاى آرام كرده ، نه از [ ابرهاى ] درشت [ و نافرمان ] آن . ( 1 ) [ سيّد رضى گويد ] : و اين سخن از عجب آورندهء فصاحت است ، و اين آن است كه او - عليه السّلام - تشبيه داد ابر را كه خداوند رعدها و برق ها و بادها و صاعقهها باشد به شتر درشت رام نكرده ، آنك از زمين در جهد به بار او ، و گردن بشكند سوار او را . ( 2 ) و تشبيه داد ابر خالى را از آن مخوفات به شتر رام كرده آنك بكشند او را فرمان برنده ، [ و بنشينند بر آن رام و خوش رفتار ] . ( 3 ) 239 - و گفتند او را - عليه السّلام : اگر تغيير دهى سفيدهء [ موى ] خود را اى امير مؤمنان ، تا بترسد دشمن پس گفت - عليه السّلام : رنگ كردن زينت است ، و ما گروهى ييم در مصيبت [ گرفتار ] . [ سيّد رضى فرمايد ] : مى خواست به آن [ سخن ، مصيبت ]