الطّاعة كما أذقته حلاوة المعصية ، فعند ذلك تقول : « أستغفر اللّه » .
- الحلم عشيرة .
210 -
و قال عليه السلام : مسكين ابن آدم : مكتوم الأجل ، مكنون العلل ، محفوظ العمل . تؤلمه البقّة ، و تقتله الشّرقة ، و تنتنه العرقة .
211 -
و روي أنه عليه السلام كان جالسا في أصحابه ، إذ مرّت بهم امرأة جميلة ، فرمقها القوم بأبصارهم ، فقال عليه السلام : ( 1 ) إنّ أبصار هذه الفحول طوامح ، و إنّ ذلك سبب هبابها ، تو را درد طاعت ، چنان كه چشانيدى او را شيرينى گناه ، پس به نزديك اين [ حال ] بگويى : « أستغفر اللّه » ، قبول باشد .
- حليمى قائم مقام قبايل است . ( 4 ) 210 - و گفت - عليه السّلام : بيچاره پسر آدم پوشيده است اجل او ، پوشيده [ است ] علتّ ها ، نگهداشته [ شده است ] عمل [ او ] ، به درد آرد او را پشهاى ، و بكشد او را [ آب در ] گلو گرفتن ، و گندناك مىكند او را عرق .
211 - و روايت كرد [ ه ] اند كه او - عليه السّلام - بود نشسته با ياران خود ، آنگاه بگذشت به ايشان زنى خوبى ، پس نظر كردند او را قوم به چشم هاى خويش ، پس گفت - عليه السّلام : ( 1 ) بدرستى كه بينائى هاء اين گشتن ها نگرندگان اند ، [ و ] بدرستى كه اين [ نگريستن ] سبب ها انگيختن [ ايشان ] است ، [ پس ] چون نگرد و نظر كند يكى از