[ قال الرضي ] : و يروي هذا الكلام على وجه آخر و هو : أمّا بعد ، فإنّ الّذي في يديك من الدّنيا كان له أهل قبلك ، و هو سائر إلى أهل بعدك . ( 1 ) و إنّما أنت جامع لأحد رجلين : رجل عمل فيما جمعته بطاعة اللّه فسعد بما شقيت به . ( 2 ) أو رجل عمل فيه بمعصية اللّه ، فشقى بما جمعت له . ( 3 ) و ليس أحد هذين أهلا أن تؤثره على نفسك ، و تحمل له على ظهرك ، فارج لمن مضى رحمة اللّه ، و لمن بقي رزق اللّه . ( 4 )
209 -
و قال عليه السلام لقائل قال بحضرته : « أستغفر اللّه » : ثكلتك أمّك ، أ تدري ما الاستغفار إنّ الاستغفار درجة العلّيّين ، و هو [ سيّد رضى گويد ] : و روايت كرد [ ه ] اند اين سخن را بر وجهى ديگر و آن [ اين است ] : [ امّا ] بعد از حمد ، بدرستى كه آن [ چه ] كه در هر دو دست تو [ است ] از [ مال ] دنيا ، بود مر آن را اهلى پيش از تو ، و آن رونده است به [ سوى ] اهلى پس از تو . ( 1 ) و بدرستى كه تو جمع كنند [ ه اى ] مر يكى از دو مرد [ را ] ، مردى كه عمل كرد در آنچه جمع كردى تو به طاعت خدا ، پس نيك بخت شد [ او ] به آنچه بدبخت شدى تو به آن . ( 2 ) يا مردى كه عمل كرد در او به معصيت خدا ، پس بدبخت شد به آنچه جمع كردى تو براى او . ( 3 ) و نيست [ هيچ ] يكى از [ اين ] دو اهلى كه برگزينى بر نفس خود ، و بردارى مر [ گناهان ] او را بر پشت خود . پس اميد دار مر آن كس را كه بگذشت ، رحمت خدا [ را ] ، و مر آن كس را كه باقى است ، روزى خدا را . ( 4 ) 209 - و گفت - عليه السّلام : مر گويندهاى را كه گفت به حضرت او ، استغفر اللّه : به مصيبت نشيناد مادر تو اى ميدانى چيست استغفار بدرستى كه آمرزش خواستن ، پايهء