114 -
و قيل له : صف لنا العاقل ، فقال : هو الّذي يضع الشّيء مواضعه ، قيل : فصف لنا الجاهل ، فال : قد فعلت . ( 1 ) [ قال الرضى ] : يعني أن الجاهل هو الذي لا يضع الشيء مواضعه ، فكان ترك صفته صفة [ له ] ، إذا كان بخلاف وصف العاقل . ( 2 )
115 -
فقال عليه السلام : و اللّه لدنياكم هذه أهون في عيني من عراق خنزير في يد مجذوم .
116 -
و قال عليه السلام : إنّ قوما عبدوا اللّه رغبة فتلك عبادة التجّار . ( 1 ) و إنّ قوما عبدوا اللّه رهبة فتلك عبادة العبيد ، و إنّ قوما 114 - و گفتند او را : صفت كن بر ما عاقل را ، پس گفت : عاقل آن است كه بنهد چيزها را به جاى هاى آن . گفتند : پس صفت كن بر ما جاهل را ، گفت : بدرستى كه صفت كردم . ( 1 ) [ سيّد رضى گويد ] : يعنى بدرستى كه جاهل آن است كه او ننهد چيزى را به جاى هاى آن ، پس بود ترك صفت جاهل صفت مر او را ، چون [ كه ] باشد به خلاف صفت كردن عاقل . ( 2 ) 115 - پس گفت او - عليه السّلام : بحقّ خدا كه دنياى شما اين دنيا حقيرتر است در دو چشم من [ از ] استخوان [ خوك ] كه باشد او را اندك گوشت در دست جزام گرفته .
116 - و گفت - عليه السّلام : بدرستى كه گروهى پرستيده باشند خدا را به [ جهت ] رغبت [ به ثواب ] آن ، [ پس اين ] پرستيدن بازرگانان باشد . ( 1 ) و بدرستى كه گروهى كه عبادت كنند خدا را [ براى ] ترسيدن از عقاب آن ، پس آن عبادت بندگان