65 -
و قال عليه السلام ، و قد سمع رجلا يذم الدنيا : أيّها الذّامّ للدّنيا ، المغترّ بغرورها ، ثمّ تذمّها أنت المتجرّم عليها ، أم هي المتجرّمة عليك ( 1 ) متى استهوتك ، أم متى غرّتك أ بمصارع آبائك من البلى أم بمضاجع أمّهاتك تحت الثّرى كم علّلت بكفّيك ، و كم مرّضت بيديك تبغي لهم الشّفاء ، و تستوصف لهم الأطبّاء . ( 2 ) لم ينفع أحدهم إشفاقك ، و لم تسعف فيهم بطلبتك ، و لم تدفع عنه بقوّتك قد مثّلت لك به الدّنيا نفسك ، و بمصرعه 65 - و گفت - عليه السّلام - بدرستى كه بشنيد از مردى كه مذمّت مى كرد دنيا را : اى ذم گوينده مر دنيا را [ كه ] فريفته [ شدهاى ] به فريفتگى او ، پس مذّمت مى كنى تو [ او را ] تو جرم نسبت كنندهاى بر دنيا ، يا آن نسبت كنندهء جرم است بر تو ( 1 ) كى در انداخت تو را در هلاكت ، يا [ كى ] بفريفت تو را اى به مو [ ا ] ضع افتادن پدران تو از [ جهت ] كهنه شدن ، يا به مواضع خفتن مادران تو زير خاك چندا دوا كردى تو علتّ ها را به هر دو پنجهء خود ، و چندا مداوات بيمارى را [ كه ] به دست خود طلب كردى براى ايشان شفا را ، و صفت كردى درد و بيمارى ايشان را طبيبان را . ( 2 ) كه سود نكرد يكى از ايشان را مهربانى نمودن تو ، و روا نكردند در [ بارهء ] ايشان حاجت تو را ، و باز نداشتى [ مرضى ] از او به قوّت خود ، بدرستى كه مثال بديد كرد