تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
يخشع له القلب ، و تذلّ به النّفس ، و يقتدي به المؤمنون .

47 -

و قال عليه السّلام : إنّ الدّنيا و الآخرة عدوّان متفاوتان ، و سبيلان مختلفان ، فمن أحبّ الدّنيا و تولّاها أبغض الآخرة و عاداها . ( 1 ) و هما بمنزلة المشرق و المغرب ، و ماش بينهما ، كلّما قرب من واحد بعد من الآخر ، و هما بعد ضرّتان ( 2 )

48 -

و عن نوف البكالي - و قيل البكا ايّ - قال : رأيت أمير المؤمنين عليه السلام ذات ليلة ، و قد خرج من فراشه ، فنظر الى النجوم فقال لي : يا نوف ، أ راقد أنت أم رامق فقلت : بل رامق يا أمير المؤمنين ( 1 ) فقال : آن ، پس گفت : ترسناك شود به آن دل ، و ذليل و حقير شود به آن نفس ، و اقتدا كنند به او مردمان . 4 - و گفت او - عليه السّلام : بدرستى كه دنيا و آخرت دو دشمنى اند متفاوت ، و دو راهى اند كه مختلف باشند . پس هر كس كه دوست دارد دنيا را و رو فرا او كند ، دشمن دارد آخرت را و پشت فرو كند . ( 1 ) و آن هر دو به منزلت مشرق و مغرب باشند و روندهء ميان آن هر دو هرگاه كه نزديك شود به يكى دور شود از ديگرى ، و آن هر دو [ بعد از اين حال ، دو ] وسنى اند . ( 2 ) 48 - و از نوف بكالى [ روايت شده است ] - و گفته [ اند ] بكا اى - گفت : ديدم من امير مؤمنان را - عليه السّلام - در نفس شبى ، بدرستى كه بيرون آمده بود از فراش خود ، پس نظر مى كرد ها ستارگان . پس گفت مرا اى نوف اى خفته [ اى ] تو يا بيدار [ و ] نگرنده پس گفتم : بلكه نگرنده‌ام يا امير مؤمنان ( 1 ) پس گفت : يا نوف خنك