المؤمنين عليه السلام ، قال : فأشهد لقد رأيته في بعض موافقه و قد أرخى الليل سدوله و هو قائم في محرابه قابض على لحيته يتململ تململ السليم ، و يبكي بكاء الحزين ، و يقول : ( 1 ) يا دنيا يا دنيا ، إليك عنّي ، أ بي تعرّضت أم إليّ تشوّقت لا حان حينك هيهات ( 2 ) غرّي غيري ، لا حاجة لي فيك ، قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة فيها فعيشك قصير ، و خطرك يسير ، و أملك حقير . كردن [ معاويه از ] او ا [ ز ] امير مؤمنان - عليه السّلام . گفت : گواهى مى دهم بدرستى كه ديدم من او را در بعضى جاى هاى [ مناسك ] . بدرستى كه فرو گذاشته [ بود ] شب پردهء خود را ، و او استاده بود در محراب خود ، دست فرا گيرنده بر ريش خود . ( 1 ) بى آرام مى شد چون بى آرام شدن مار گزيده ، و گريه مى كرد گريهء اندوه رسيده . و مى گفت : اى دنيا اى دنيا دور شو از من . اى به [ سوى ] من [ براى فريب دادن ] در معرض آمدى تو ، يا وا من آرزومند گشتى و طمع كردى نيست قرب وقت توجهّ ، دور است [ اين طمع كردن تو ] ( 2 ) بفريب جز مرا نيست حاجت مرا در تو بدرستى كه طلاق دادم تو را سه طلاق ، كه رجعتى نيست در آن ، پس عيش تو كوتاه است ، و قدر تو اندك ، و اميد تو خوار است . اى پشيمانى از اندكى توشه ، و درازى راه ، و دورى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٤١