أحلامه ، أو المتحيّر القائم يبهظه مقامه ، لا يدري أله ما يأتي أم عليه ، و لست به ، غير أنهّ بك شبيه . ( 1 ) و أقسم باللهّ لولا بعض الاستبقاء ، لوصلت إليك منّي قوارع ، تقرع العظم ، و تنهس اللّحم و اعلم أنّ الشّيطان قد ثبّطك عن را ، و بدرستى كه تو چون برگردانى به من كارها را و باز گردانى [ به من نامهها را ، تو آن گاه ] چون گران شوندهء خفته [ اى ] كه دروغ گويد او را خواب هاى او ، يا سرگشتهء ايستادهاى كه ثقيل كند او را [ ايستادن ] و عاجز باشد از موضع قيام ، نداند اى مر او را است آنچه آيد ، يا بر او است و نيستى تو به آن خفته [ شبيه ] جز از آن است كه او به تو ماننده است . ( 1 ) و سوگند مى خورم به خدا ، اگر نبود براى باقى داشتن [ بعضى ] از دم ، هر آينه برسيدى به تو از من كوبنده [ اى ] كه بكوبد استخوان را ، و ببرّد گوشت را ، و بدان بدرستى كه شيطان بازداشت تو را از آن كه مراجعت
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٠٨