و اعلم أنّ الدّهر يومان : يوم لك و يوم عليك ، و أنّ الدّنيا دار دول ، فما كان منها لك أتاك على ضعفك ، و ما كان منها عليك لم تدفعه بقوّتك .
73 - و من كتاب له عليه السلام إلى معاوية
أمّا بعد ، فإنّي على التّردّد في جوابك ، و الاستماع إلى كتابك ، لموهّن رأيي ، و مخطّئ فراستي و إنّك إذ تحاولني الأمور و تراجعني السّطور ، كالمستثقل النّائم تكذبه داده [ شده ] آنچه [ كه ] نيست مر تو را ، و بدان بدرستى كه روزگار دو روز است : روزى مر تو را ، و روزى بر تو ، و بدرستى كه دنيا خانهء [ گردش ] دولت [ ها ] است ، پس [ آنچه كه ] باشد از دنيا مر تو را آيد به تو [ با وجود ] ضعيفى [ و سستى ] تو ، و آنچه باشد از دنيا بر تو كه باز ندارى او را به قوّت خود .
73 - [ و از نامههاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، وا معاويه : [ امّا ] پس از حمد خدا ، به درستى [ كه من ] بر آمد و شد كردن در جواب تو ، و گوش فرا داشتن وا نامهء تو ، [ هر آينه ] سست كنندهام راى خود را ، و خطا كنندهام نظر خود