به بدلا ، و أنّهم يد واحدة على من خالف ذلك و تركه ، أنصار بعضهم لبعض . ( 2 ) دعوتهم واحدة ، لا ينقضون عهدهم لمعتبة عاتب ، و لا لغضب غاضب ، و لا لاستذلال قوم قوما ، و لا لمسبّة قوم قوما على ذلك شاهدهم و غائبهم ، و حليمهم و جاهلهم ( 3 ) ثمّ إنّ عليهم بذلك عهد اللّه و ميثاقه « إنّ عهد اللّه كان مسئولا » .
و كتب : علي بن أبي طالب . ( 4 ) راضى نمى شوند به آن كتاب بدلى ، و بدرستى كه ايشان يكى باشند در نصرت بر [ زيان ] آن كس كه خلاف كرد آن را و ترك كرد كتاب را ، ايشان يارانند بعضى [ از ] ايشان مر بعضى را . ( 2 ) دعوت ايشان يك دعوت است ، نشكنند ايشان عهد ايشان را براى سرزنش سرزنش كنندهء خشنود شونده ، و نه براى خشم خشم گيرنده ، و نه براى ذليل شمردن گروهى گروهى را ، و نه براى دشنام دادن قومى قومى را ، بر اين [ عهداند ] حاضر ايشان و غايب ايشان ، و حليم ايشان و جاهل ايشان . ( 3 ) پس بدرستى كه بر ايشان است به [ سبب ] آن [ چه گفته شد ] عهد خدا و پيمان او ، بدرستى كه عهد خدا باشد سؤال كرده ، و نوشته [ است اين عهد نامه را ] على پسر ابو طالب . ( 4 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤١٠