تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
من بعده فما راعني إلّا انثيال النّاس على فلان يبايعونه ، فأمسكت بيدى حتّى رأيت راجعة النّاس قد رجعت عن الإسلام ، يدعون إلى محو دين محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم . ( 2 ) فخشيت إن لم أنصر الإسلام و أهله أن أرى فيه ثلما أو هدما ، تكون المصيبة به عليّ أعظم من فوت ولايتكم الّتي إنّما هي متاع أيّام قلائل ، يزول منها ما كان ، كما يزول السّراب ، أو كما ينقشع السّحاب ، فنهضت في تلك الأحداث حتّى زاح الباطل و زهق ، و اطمأنّ الدّين و تنهنه . ( 3 ) باشند از من از پس او ، پس نترسانيد مرا جز پس روى كردن مردمان بر ابو بكر [ كه ] بيعت مى كردند با او ، پس باز كشيدم دست خود را تا بديدم باز گردندهء مردمان [ را ] بدرستى كه باز گرديد [ ند ] از اسلام كه مى خواندند وا بكاستن و نيست شدن دين محمد « صلعم » . ( 2 ) پس ترسيدم كه اگر نصرت نكنم اسلام را و اهل او را ، [ آن ] كه بينم در او رخنه يا ويرانى ، [ آن گاه ] باشد مصيبت و غم و اندوه آن بر من بزرگ تر از فايت شدن ولايت [ كردن من بر ] شما ، آنك بدرستى كه آن متاع روزها اندك ها [ است ] ، كه زايل شود از آن آنچه بود چنان كه زايل شود گوراب يا چنان كه وا شود ابر ، پس برخواستم من در آن نوآورده‌ها و بدعت [ ها ] تا دور شد كفر و باطل ، [ و زايل شد فساد ] ، و بياراميد دين ، و باز ايستاد باطل . ( 3 )