تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
أمّا بعد ، فإنّ تضييع المرء ما ولّي ، و تكلفّه ما كفي ، لعجز حاضر ، و رأي متبّر . ( 1 ) و إنّ تعاطيك الغارة على أهل قرقيساء ، و تعطيلك مسالحك الّذي وَلّيناك - ليس بها من يمنعها ، و لا يردّ الجيش عنها - لرأي شعاع . ( 2 ) فقد صرت جسرا لمن أراد الغارة آن [ بلد ] از لشكر دشمن ، [ در حالى كه ] طلب كننده [ است ] براى غارت : امّا پس از حمد خدا ، بدرستى كه ضايع كردن مرد آنچه [ را كه ] والى گردانيده باشند وى را [ بر آن ] ، و رنج كشيدن او آنچه [ را كه ] كفايت كرده باشند او را [ از ] آن [ به سبب مأمور نبودن به آن ] ، هر آينه عاجزيى باشد حاضر شونده ، و تدبيرى هلاك شده . ( 1 ) بدرستى كه فرا گرفتن و شروع كردن تو غارت را بر اهل قرقيسا ، و فرو گذاشتن [ تو ] در بندهاى خود را آنك والى كرديم ما تو را [ بر آن جا ] - نيست به آن مسالح آن كس كه باز دارد آن [ دشمن ] را [ و نه كسى كه باز گرداند آن لشكر را ] از آن - تدبير [ ى ] است بد . ( 2 ) پس بدرستى كه گشتى تو پلى مر آن كس را كه خواست غارت را از دشمنان تو بر دوستان تو ، [ در حالى كه ] نه سخت [ است ] دوش [ تو ] ، و نه با هيبت [ است ] جانب [ تو ] ، و نه استوار [ كننده‌اى ] در بندى