تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
عدوّك ، فإنهّ لا يجترئ على اللّه إلّا جاهل شقيّ ، و قد جعل اللّه عهده و ذمتّه أمنا أفضاه بين العباد برحمته ، و حريما يسكنون إلى منعته ، و يستفيضون إلى جواره ، فلا إدغال و لا متدالسة و لا خداع فيه ( 95 ) و لا تعقد عقدا يجوز فيه العلل ، و لا تعوّلنّ على لحن القول بعد التّأكيد و التّوثقة . و لا يدعونّك ضيق أمر ، لزمك فيه عهد اللّه ، إلى طلب انفساخه به غير الحقّ ( 96 ) فإنّ را ، بدرستى كه دليرى نكند بر خدا الّا جاهل نادان [ و ] بدبخت ، و بدرستى كه گردانيد خدا عهد خود را و زينهارى خود را ايمنى كه گسترانيد آن [ را ] ميان بندگان به رحمت خود ، و حرمى كه ساكن [ مى ] شوند وا باز داشتهء او ، و پناه مى گيرند با همسايگى او ، پس نيست دغل كردن و نه تدليس كردن و نه فريفتن در او . ( 95 ) و عهد مكن عهدى كه روا دارند در او علتّ ها ، و اعتماد مكن بر سخن سر بسته و گفتار به كنايت پس از تأكيد و استوارى [ آن ] ، و بايد كه نخواند تو را تنگ شدن كارى - كه لازم شود تو را در او عهد خدا - وا طلب تباه كردن آن