41 - و من كتاب له عليه السلام إلى بعض عماله ، و هو عبد الله بن عباس :
أمّا بعد ، فإنّي كنت أشركتك في أمانتي ، و جعلتك شعاري و بطانتي ، و لم يكن في أهلي رجل أوثق منك في نفسي لمواساتي و موازرتي و أداء الأمانة إليّ . ( 1 ) فلمّا رأيت الزّمان على ابن عمّك قد كلب ، و العدوّ قد حرب ، و أمانة النّاس قد خزيت ، و هذه الأمّة قد فتنت و شغرت ، قلبت لابن عمّك ظهر المجنّ . ( 2 ) ففارقته مع المفارقين ، و خذلته مع الخاذلين ، و خنته 41 - [ و از نامههاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، وا بعضى [ از ] عاملان او ، و آن عبد اللّه پسر عبّاس [ است ] : امّا بعد ، بدرستى كه بودم من كه شريك ساختم تو را در امانت خود ، و گردانيدم تو را جامهء اندرونى و آستر [ جامهء ] خود ، و نيست كه باشد در ميان اهل من مردمى استوارتر از تو در نفس من براى برابرى كردن [ با ] من ، و يارى كردن و وزيرى من ، و گزاردن امانت به من . ( 1 ) پس آن گاه ديدى تو روزگار را [ كه ] بر پسر عمّ تو بدرستى كه سخت شد ، و دشمن را بدرستى كه خشم گرفت سخت ، و امانت مردمان بدرستى كه خوار شد ، و اين امّت را بدرستى كه در فتنه انداختند ، و جدا گرديدند ، و بگردانيدى تو به پسر عمّ خود پشت سپر را . ( 2 ) پس مفارقت كردى تو او را وا جدا شوندگان ، و فرو گذاشتى تو او را وا فرو گذارندگان ، و خيانت كرد [ ى ] با او وا خيانت -
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٨٧