حتّى ألقى اللّه ، لا يزيدني كثرة النّاس حولي عزّة ، و لا تفرّقهم عنّي وحشة . ( 4 ) و لا تحسبنّ ابن أبيك - و لو أسلمه النّاس - متضرّعا متخشّعا ، و لا مقرّا للضّيم واهنا ، و لا سلس الزّمام للقائد ، و لا وطيء الظّهر للرّاكب المقتعد ، و لكنهّ كما قال أخو بني سليم ، شعر :
فإن تسأليني كيف أنت فإنّني * صبور على ريب الزّمان صليب
يعزّ عليّ أن ترى بي كآبة * فيشمت عاد أو يساء حبيب ( 5 )
وحشتى و تنهايى . ( 4 ) و مپندار پسر پدر تو را - و اگر چه واگذاشتند او را مردمان - زارى كنند [ هاى ] حقير و ترسنده ، و نه اقرار كننده براى ظلم [ و ] سست شونده [ در المى ] ، و نه نرم مهار براى كشندهء [ ستمكار ] ، و نه راه [ دهنده به ] پشت براى سوار شوندهء مركب سازنده ، و ليكن اين چنان [ است ] كه گفت برادر بنى سليم [ در حسب حال خود : پس اگر سؤال كنى مرا كه چه گونهاى تو بدرستى كه من صبر كنندهام بر گردش روزگار ، [ و ] سخت [ و محكم در دشوارى ها ] . سخت است بر من ، اگر بينند به من اندوهى و غمى پس شماتت كند دشمن يا اندوهگن شود دوست . ( 5 )