فيها الخيار ، الخارج منها طاعن ، و المروّي فيها مداهن . ( 3 )
8 - و من كتاب له عليه السلام إلى جرير بن عبد الله البجلي لما أرسله إلى معاوية
أمّا بعد ، فإذا أتاك كتابي فاحمل معاوية على الفصل ، و خذه بالأمر الجزم ، ثمّ خيرّه بين حرب مجلية ، أو سلم مخزية فإن اختار الحرب فانبذ إليه ، و إن اختار السّلم فخذ بيعته ، و السّلام . نگرستن ، و با سر نگيرد در او اختيار بيرون رونده از آن [ بيعت ] عيب كننده ، و فكر كننده در آن منافق باشد . ( 3 ) 8 - [ و از نامههاى آن حضرت - عليه السّلام - است ] وا جرير پسر عبد اللّه بجلى ، آن گاه كه بفرستاد او را وا معاويه : امّا پس از حمد [ خدا ] ، پس چون ايد به تو نامهء من بردار معاويه را بر كار منقطع و جدا كننده ميان حق و باطل ، و فراگير او را به كار جزم ، پس مخيّر گردان او را ميان حرب كشف كننده ، يا صلحى رسوا كننده ، پس اگر اختيار كرد حرب را بينداز با او عهد را [ و حرب كن با وى ] ، و اگر صلح اختيار كند ، پس بگير بيعت او را .
[ و السّلام ] .