عليه ، فلم يكن للشّاهد أن يختار ، و لا للغائب أن يردّ . ( 1 ) و إنّما الشّورى للمهاجرين و الأنصار ، فإن اجتمعوا على رجل فسموّه إماما كان ذلك للهّ رضى ، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوّه إلى ما خرج منه ، فإن أبى قاتلوه على اتبّاعه غير سبيل المؤمنين ، و ولاّه اللّه ما تولّى . ( 2 ) و لعمري ، يا معاوية ، لئن نظرت بعقلك دون هواك لتجدنّي أبرأ النّاس من دم عثمان ، و لتعلمنّ أنّي كنت في عزلة عنه إلّا أن تتجنّى ، فتجنّ ما بدا لك و السّلام . ( 3 ) عمر و عثمان [ را ] بر آنچه [ كه ] بيعت كردند ايشان بر او ، پس نباشد مر حاضر را كه اختيار كند [ كسى را كه بيعت بر او واقع نشده ] ، و نه مر غايب را كه رد كند [ كسى را كه مردمان به او بيعت كردهاند ] . ( 1 ) و بدرستى كه مشاورت [ در امر خلافت ] مر مهاجران و انصار [ راست ] ، پس اگر گرد آمدند بر مردى پس نهادند او را نام امامى ، باشد آن مر خدا را پسنديده ، پس اگر بيرون شد از امر ايشان بيرون روندهاى به عيبى يا بدعتى باز گردانند او را وا آنچه بيرون آمد [ ه ] از او ، پس اگر باز ايستاد [ از قبول فرمان ] مقاتله كنند با او بر پس روى كردن او جز راه مؤمنان را ، و فرو گذارد او را خدا بدانچه اختيار كرد . ( 2 ) و بجان و زندگانى من اى معاويه اگر نظر كنى تو .
به عقل خود جز هواء نفس خود ، هر آينه يا بى مرا بى گناهترين مردمان در خون عثمان ، و هر آينه بدانيد كه من بودم در دورى و جدائى از او ، مگر آن كه [ دعوى جنايت كنى بر من پس بپوشانى ] آنچه ظاهر است تو را . [ و السّلام ] . ( 3 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٨٢