يا بن عبّاس ، ما يريد عثمان أن يجعلني إلّا جملا . ناصحا بالغرب : أقبل و أدبر ( 1 ) بعث إليّ أن اخرج ، ثمّ بعث إليّ أن أقدم ، ثمّ هو الآن يبعث إليّ أن أخرج و اللّه لقد دفعت عنه حتّى خشيت أن أكون آثما . ( 2 )
219 - و من كلام له عليه السلام
لمّا مرّ بطلحة و عبد الرحمن بن عتاب بن أسيد و هما قتيلان يوم الجمل : حضرت ] بيرون آمدن وا مال او به ينبع [ كه نام ] موضعى [ است ] ، تا كم شود آواز و بانگ مردمان به نام او [ عليه السلام از ] براى خلافت ، بعد از آنك [ عثمان ] سؤال كرد [ ه ] بود او را مانند آن از پيش [ از اين ] .
پس گفت - عليه السّلام : اى پسر عبّاس چه نمى خواهد عثمان كه گرداند مرا الّا شترى آب كشنده به [ دلو بزرگ ] ، [ كه ] رو آورم [ به مدينه ] و پشت فرو كنم . ( 1 ) بفرستاد وا من [ پيش از اين ] كه بيرون رو [ از مدينه ] ، پس [ از آن ] بفرستاد به [ سوى ] من كه پيش رو در جنگ ، پس او بفرستاد اكنو [ ن ] به [ سوى ] من كه [ از مدينه ] خروج كن ، به حقّ خدا بدرستى كه دفع كردم [ مردمان را ] از [ او ] ، تا [ جايى ] كه ترسيدم من كه باشم بزهمند . ( 2 ) 219 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، آن گاه كه بگذشت به طلحه و عبد الرّحمن پسر عتّاب پسر اسيد و ايشان [ از كشته شدگان ] بودند [ در روز جمل ] :