التّواصف ، و أضيقها في التّناصف ، لا يجري لأحد إلّا جرى عليه ، و لا يجري عليه إلّا جرى له . ( 1 ) و لو كان لأحد أن يجري له و لا يجري عليه ، لكان ذلك خالصا للهّ سبحانه دون خلقه ، لقدرته على عباده ، و لعدله في كلّ ما جرت عليه صروف قضائه ، و لكنهّ جعل حقهّ على العباد أن يطيعوه ، و جعل جزاءهم عليه مضاعفة الثّواب تفضّلا منه ، و توسّعا بما هو من المزيد أهله . ( 2 ) ثمّ جعل - سبحانه - من حقوقه حقّا افترضها لبعض النّاس على بعض ، فجعلها تتكافأ في وجوهها ، و يوجب بعضها بعضا ، و لا يستوجب بعضها إلّا ببعض .
( 3 ) و أعظم ما افترض اللّه - سبحانه - من تلك [ من بر ] شما ، و شما را بر من [ است ] از حق مانند آنك مرا بر شما است ، و حق فراخ ترين چيزها است در صفت كردن ، و تنگ ترين چيزها است در انصاف دادن به دو ، جارى نباشد براى يكى [ حقّى بر ديگرى ] مگر كه جارى شده باشد [ از براى غير حقّى ] بر او ، و جارى نباشد [ حقّى از غير ] بر او مگر كه جارى شده باشد مر او را [ حقّى بر غير ] . ( 1 ) و اگر باشد براى يكى كه جارى دارند مر او را [ حقّى بر غير ] و جارى ندارند [ حقّ غير ] بر او ، هر آينه باشد آن [ مختصّ و ] به اخلاص مر خدا را جز خلق او ، [ زيرا اين ] براى قدرت او [ است ] بر بندگان او ، و براى عدل او در همهء آنچه [ كه ] جارى شد [ ه باشد ] بر آن [ چيز ] گردش هاى حكم او ، و ليكن او [ سبحانه ] گردانيد حقّ خود را بر بندگان كه طاعت دارند او را ، و گردانيد جزاء ايشان را بر خود دو چندان ثواب و جزا ، [ به جهت ] فضل كردن از [ سوى ] او ، و فراخ گردانيدن به آنچه او [ سبحانه ] اهل آن است از زيادتى فضل . ( 2 ) پس گردانيد خداى تعالى از حق هاء خود حقّى كه واجب گردانيد آن را براى بعضى مردمان بر بعضى ، پس گردانيد آن را متساوى در وجههاى آن ، و واجب گردانيد بعضى آن را بر
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١١٢