رجل منافق مظهر للإيمان ، متصنّع للإسلام ، لا يتأثّم و لا يتحرّج ، يكذب على رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - متعمّدا ، فلو علم النّاس أنهّ منافق كاذب لم يقبلوا منه ، و لم يصدّقوا قوله ، و لكنّهم قالوا : صاحب رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - رآه ، و سمع منه ، و لقف عنه ، فيأخذون بقوله .
( 3 ) و قد أخبرك اللّه عن المنافقين بما أخبرك ، و وصفهم بما وصفهم به لك ، ثمّ بقوا بعده عليه السّلام ، فتقرّبوا إلى أئمّة الضّلالة و الدّعاة إلى النّار بالزّور و البهتان . ( 4 ) فولّوهم الأعمال ، و جعلوهم [ حكّاما ] على رقاب النّاس ، و أكلوا بهم الدّنيا ، و إنّما النّاس مع الملوك و الدّنيا ، إلّا من عصم اللّه ، فهذا أحد الأربعة . ( 5 ) مردى [ است ] منافق [ كه ] ظاهر كننده [ است ] مر ايمان را [ و ] خويشتن آراينده به اسلام ، بزه نشمرد و حرج و گناه نداند كه دروغ گويد بر رسول خدا - صلعم - به عمد ، پس اگر بدانند مردمان كه او منافق است و دروغگو قبول نكنند از او ، و باور ندارند گفتار او را ، و ليكن ايشان گويند : كه او يار رسول خدا است - صلعم - كه ديد او را و شنيد از او ، و فرا گرفت از او ، پس فرا گيرند قول او را [ به اين گمان ] .
( 3 ) و [ حال ] بدرستى كه خبر داد تو را خدا از منافقان به آنچه خبر داد تو را ، و صفت كرد ايشان را به آنچه صفت كرد ايشان را به آن مر تو را ، پس بماندند بعد از او - عليه السلام - پس نزديكى جستند وا ائمهّ و پيشوايان گمراهى ، و وا خوانندگان وا آتش دوزخ به [ سبب ] دروغ و بهتان [ گفتن بر رسول خدا ] . ( 4 ) پس والى گردانيدند ايشان را به عمل ها ، و گردانيدند ايشان را [ حاكمان ] بر گردن هاى مردمان ، و خوردند به [ سبب احكام باطل ] ايشان دنيا [ را ] ، و بدرستى كه مردمان [ همراه ] وا پادشاهان و دنيااند ، مگر آن كس كه نگهداشت خدا [ او را از كذب و بهتان ] ، پس اين
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٩٨