تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥

209 - و من كلام له عليه السلام

قاله بالبصرة ، و قد دخل على العلاء بن زياد الحارثي يعوده و كان من اصحابه ، فلما رأى سعة داره قال : ما كنت تصنع بسعة هذه الدّار في الدّنيا ، و أنت إليها في الآخرة كنت أحوج و بلى إن شئت بلغت بها الآخرة : تقري فيها الضّيف ، و تصل فيها الرّحم ، و تطلع منها الحقوق مطالعها ، فإذا أنت قد بلغت بها الآخرة . ( 1 ) فقال له العلاء : يا أمير المؤمنين ، أشكو إليك أخي عاصم بن زياد . قال : و ماله قال : 209 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السّلام - است ] ، گفت او [ را ] به بصره [ آن هنگام ] بدرستى كه در رفت بر علا پسر زياد حارثى كه عيادت كند او را ، و بود از اصحاب او ، پس آن گاه ديد فراخى سراى او ، گفت مر او را : چه مى كنى تو به فراخى اين سرا در دنيا ، و تو وا آن در آخرت باشى تو محتاج تر آرى اگر خواهى تو كه برسى به آن ، [ خانهء ] آخرت را : [ بايد ] كه مهمان كنى در آن [ خانهء فراخ ] مهمان را ، و پيوند كنى در او خويش ذى رحم را ، و بر آورى از او حق ها را به جاى هاى آن ، پس آن گاه تو بدرستى كه بيافتى به [ سبب ] آن ، ثواب آخرت [ را ] . ( 1 ) پس گفت مر او را علا : يا امير مؤمنان شكايت مى كنم به تو [ از ] برادر من ، عاصم پسر زياد . گفت امير [ مؤمنان ] : و چيست مر او را گفت : [ مى ] پوشد