تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢

181 - و من كلام له عليه السلام

لرجل ارسله يعلم له علم قوم من جند الكوفة [ قد ] همّوا باللحاق بالخوارج ، و كانوا على خوف منه عليه السلام ، فلما عاد اليه الرجل قال له : [ أ ] أمنوا فقطنوا ام جبّنوا فظعنوا فقال الرجل : بل ظعنوا يا امير المؤمنين فقال عليه السلام : بعدا لهم كما بعدت ثمود أما لو أشرعت الأسنّة إليهم ، و صبّت السّيوف على هاماتهم ، لقد ندموا على ما كان منهم . ( 1 ) إنّ الشّيطان اليوم قد استفلّهم ، و هو غدا متبرّئ منهم ، و مخلّ عنهم . فحسبهم بخروجهم من الهدى ، و ارتكاسهم في الضّلال 181 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السلام - است ] مر مردى كه بفرستاد او را [ تا ] بداند مر او را دانستن قومى از لشكر كوفه ، [ كه ] قصد كرد [ ه بود ] ند به رسيدن به خوارج ، و بودند ايشان بر ترسى از او عليه السّلام ، پس آن گاه كه باز گرديد به [ سوى ] او [ آن ] مرد ، گفت [ آن حضرت ] مر او را : اى ايمن شدند [ ايشان ] پس مقيم شدند ، يا بد دل شدند پس كوچ كردند پس گفت مرد : بلكه كوچ كردند يا امير مؤمنان پس گفت عليه السلام : دورى باد از خير مر ايشان را و هلاكت ، چنان كه دور شد [ ند ] قوم صالح [ بدان كه ] اگر بر افرازند نيزه‌ها [ را ] وا ايشان ، و بر آرند شمشيرها بر سر چكاد ايشان ، به درستى [ آن گاه ] پشيمان شوند بر آنچه بود از ايشان . ( 1 ) بدرستى كه شيطان امروز بفريفت ايشان را ، و او فردا بيزار شونده باشد از ايشان ، و باز گذارنده باشد ايشان [ را ، پس ] بس [ است ] عذاب بدى ايشان [ به ] بيرون رفتن ايشان از راه راست ، و باز گرديدن ايشان در گمراهى و كورى جهل ، و