تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
أحبّ ما أنا لاق إليّ الموت ( 6 ) و قد دارستكم الكتاب ، و فاتحتكم الحجاج ، و عرّفتكم ما أنكرتم ، و سوّغتكم ما مججتم ، لو كان الأعمى يلحظ ، أو النّائم يستيقظ و أقرب بقوم من الجهل باللهّ قائدهم معاوية و مؤدّبهم ابن النّابغة . ( 7 ) كه دوسترين آنچه [ كه ] رسنده [ است ] وا من مرگ است . ( 6 ) و بدرستى كه خوانده‌ام وا شما كتاب [ خدا ] را ، و حكم كرده‌ام وا شما حجّت گفتن را ، و بشناسانيدم شما را آنچه نشناختيد شما ، و گوارنده كردم شما را و به گلو فرو كردم شما را آنچه از دهن فرو افكنديد ، [ اى كاش ] اگر باشد نابينا كه نظر كند ، و خفته بيدار شود و چه نزديك آمد به قومى از جهل به خدا [ كه ] سرهنگ ايشان معاويه [ باشد ] ، و ادب كنندهء ايشان پسر نابغه ، يعنى عمر [ و ] عاص ( 7 )