نافس فيها ، و تغلب من غلب عليها . ( 4 ) و ايم اللّه ، ما كان قوم قطّ في غضّ نعمة من عيش فزال عنهم إلّا بذنوب اجترحوها ، لأنّ اللّه ليس بظلّام للعبيد . ( 5 ) و لو أنّ النّاس حين تنزل بهم النّقم ، و تزول عنهم النّعم ، فزعوا إلى ربّهم بصدق من نيّاتهم ، و وله من قلوبهم ، لردّ عليهم كلّ شارد ، و أصلح لهم كلّ فاسد . ( 6 ) و إنّي لأخشى عليكم أن تكونوا في فترة . و قد كانت أمور مضت ملتم فيها ميلة ، كنتم فيها عندي غير محمودين ، و لئن ردّ عليكم أمركم إنّكم لسعداء و ما عليّ إلّا الجهد ، و لو أشاء أن أقول [ لقلت ] : عفا اللّه عمّا سلف ( 7 ) غلبه كرد به دو . ( 4 ) و سوگند مى خورم به خدا كه نبود قومى هرگز در تازگى نعمتى از زندگانى [ كه ] پس [ از آن ] زايل شد [ ه باشد آن نعمت ] از ايشان ، مگر به گناهانى كه كسب كردند آن را ، براى آن كه خداى نيست ظلم كننده مر بندگان را . ( 5 ) و اگر بدرستى كه مردمان آن هنگام كه فرود آيد به ايشان عقوبت ، و زايل شود از ايشان نعمت ، پناه گيرند و بگريزند وا پروردگار خود به صدق از نيتّ هاى ايشان ، و [ با ] فزع و تحيّر از دل هاى ايشان ، هر آينه [ خداى تعالى ] رد كند بر ايشان هر رميدهاى [ را ] و [ به ] صلاح آورد مر ايشان را هر فاسدى [ را ] . ( 6 ) و بدرستى كه من مى ترسم بر شما كه باشيد در حالى مثل حال خالى بودن از رسل ، و بدرستى كه بود كارها [ يى كه ] بگذشت [ و ] ميل كرديد شما در او ميل كردنى [ كه ] بوديد شما در او نزديك من نه ستوده ، و اگر باز گردانند بر شما كار شما [ كه بوديد در زمان پيغمبر ] بدرستى كه شما نيك بختان باشيد ، و نيست بر من مگر كوشش [ بر رد و برگردانيدن شما ] ، و اگر خواستمى كه گويم [ هر آينه مى گفتم ، ليكن ] عفو كناد خدا از آنچه [ كه ] بگذشت ( 7 )
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٣٧