اللّهمّ إنّي أستعديك على قريش و من أعانهم فإنّهم قطعوا رحمي ، و صغّروا عظيم منزلتي ، و أجمعوا على منازعتي أمرا هو لي . ثمّ قالوا : ألا إنّ في الحقّ أن تأخذه ، و في الحقّ أن تتركه . ( 4 )
منها فى ذكر اصحاب الجمل
فخرجوا يجرّون حرمة رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - كما تجرّ الأمة عند شرائها ، متوجّهين بها إلى البصرة ، فحبسا نساءهما في يارى مى خواهم تو را [ بر [ قبيلهء ] قريش ، و [ بر ] آن كس كه يارى دهد ايشان را بدرستى كه ايشان قطع كردند قرابت و خويشى مرا ، و خرد شمردند منزلت بزرگ مرا ، و اتّفاق كردند بر منازعت من كارى را كه آن امر مراست - يعنى امامت - پس گفتند : بدان بدرستى كه در حق باشد كه فرا گيرى آن را ، و [ هم ] در حق باشد كه ترك كنى آن را . ( 4 ) [ قسمتى ديگر از آن خطبه ] در ذكر اصحاب جمل [ است ] پس بيرون آمدند [ و ] مى كشيدند حرمت رسول خدا را - يعنى عايشه را - چنان كه بكشند كنيزك را نزديك خريدن آن ، [ در حالى كه ] رو فرا كنند [ ه بودند ] با آن عايشه وا بصره ، پس باز داشتند زنان ايشان را در خانههاى خود - يعنى طلحه و زبير زنان خود را در خانه باز -