172 - و من خطبة له عليه السلام
الحمد للهّ الّذي لا تواري عنه سماء سماء ، و لا أرض أرضا . ( 1 )
منها :
و قد قال لي قائل : إنّك يا ابن أبي طالب على هذا الأمر لحريص ، فقلت : بل أنتم و اللّه لأحرص و أبعد ، و أنا أخصّ و أقرب ، و إنّما طلبت حقّا لي و أنتم تحولون بيني و بينه ، و تضربون وجهي دونه . ( 2 ) فلمّا قرعته بالحجّة في الملإ الحاضرين هبّ كأنهّ بهت لا يدري ما يجيبني به ( 3 ) 172 - [ و از خطبههاى آن حضرت - عليه السلام - است ] شكر مر آن خداى را آنك وا نپوشد از او آسمان آسمان را ، و نه زمين زمين را . ( 1 ) [ بخشى از اين خطبه است ] و بدرستى كه گفت مرا گوينده [ اى ] : بدرستى كه تو اى پسر ابو طالب بر اين امر [ خلافت ] هر آينه حريصى ، پس گفتم من : بلكه شما - بحقّ خدا - حريص ترايد و [ بخلافت ] دور تر ، و من خاص ترم و نزديك تر ، و بدرستى كه من طلب مى كنم حقّى را كه مراست ، و شما مانع و حايل مىشويد ميان من و ميان او ، و مى زنيد روى مرا نزد آن كار . ( 2 ) پس آن گاه كه بكوفتم و غلبه كردم [ بر او ] به حجّت در [ ميان ] جماعت اشراف حاضران ، بيدار شد گوئى كه او سرگشته شد ، ندانست كه چه جواب گويد مرا . ( 3 ) اى بار خداى بدرستى كه