تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠

164 - و من كلام له عليه السلام

لمّا اجتمع الناس اليه و شكوا ما نقموه على عثمان : سألوه مخاطبته عنهم و استعتابه لهم فدخل عليه السلام على عثمان فقال : إنّ النّاس و رائي و قد استسفروني بينك و بينهم ، و و اللّه ما أدري ما أقول لك ما أعرف شيئا تجهله ، و لا أدلّك على أمر لا تعرفه . ( 1 ) إنّك لتعلم ما نعلم ما سبقناك إلى شيء فنخبرك عنه ، و لا خلونا بشيء فنبلغّكه . و قد رأيت كما رأينا ، و سمعت كما سمعنا 164 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السلام - است ] آن گاه كه جمع شدند مردم با او ، و شكايت كردند آنچه عيب و كراهيّت داشتند بر عثمان ، در خواست كردند از او عليه السّلام خطاب كردن با عثمان [ را ] از [ سوى ] ايشان ، و خواهش كردن [ خوشنودى ] او را براى ايشان ، پس در رفت امير عليه السّلام بر عثمان ، پس گفت : بدرستى كه مردمان پس من [ اند ] ، بدرستى كه گردانيدند مرا مصلح و سفير ميان تو و ميان ايشان ، و بحقّ خدا كه نمى دانم كه چه گويم من مر تو را ، نمى دانم من چيزى را كه ندانى تو آن را ، و دلالت نكنم تو را بر كارى كه نشناسى تو آن را ( 1 ) بدرستى كه تو مى دانى آنچه دانيم ما ، نبرديم سبقت تو را وا چيزى تا خبر دهيم تو را از آن ، و خالى نبوديم ما به چيزى تا برسانيم آن [ را ] به تو ، و بدرستى كه ديدى تو چنان كه ديديم ما ، و شنيدى تو چنان كه
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 390 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6