و الباطن لا يقال : فيما ( 2 ) لا شبح فيتقضّى ، و لا محجوب فيحوى .
لم يقرب من الأشياء بالتصاق ، و لم يبعد عنها بافتراق ، لا يخفى عليه من عباده شخوص لحظة ، و لا كرور لفظة ، و لا ازدلاف ربوة ، و لا انبساط خطوة ، في ليل داج ، و لا غسق ساج ، يتفيّأ عليه القمر المنير ، و تعقبه الشّمس ذات النّور في الكرور و الأفول ، و تقليب الأزمنة و الدّهور ، من إقبال ليل مقبل ، و إدبار نهار مدبر . ( 3 ) قبل كلّ غاية و مدّة ، و كلّ إحصاء هستى ، نگويند مر او را از چه [ ظاهر شد ] و باطن [ است ] كه نگويند در چه [ پنهان شد ] ( 2 ) نه كالبدى است كه تمام شود و [ به ] نهايت رسد ، و نه باز داشته [ اى است ] كه جمع آورند او را ، نزديك نشد به چيزها [ به ] با هم دوسيدن ، و نشد دور از آن به جدا شدن ، پنهان نيست بر او از بندگان او : باز كردن گوشهء چشمى ، و نه باز گرديدن گفتنى ، و نه فرا پيش شدن پشتهاى ، و نه گسترده شدن گامى ، در شبى سياه ، و نه [ در ] ظلمت شب ساكن ، باز گردد و شود بر آن [ شب ] ماه روشنى دهنده ، و در [ پى ] آيد او را آفتاب خداوند نور در باز گرديدن و فرو شدن ، و گرديدن زمانها و روزگارها ، از روى آوردن شبى رو آورنده ، و پشت به دادن روز پشت دهنده . ( 3 ) [ ذات واجب الوجود ] پيش [ از ] هر غايتى و مدّتى [ است ] ، و هر شمردن و عد [ ّتى ] ، منزهّ است از آنچه نسبت و دعوى كنند حدّ بديد
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٨٧