الأود . ( 2 ) حاول القوم إطفاء نور اللّه من مصباحه ، و سدّ فواّره من ينبوعه ، و جدحوا بيني و بينهم شربا و بيئا ، فإن ترتفع عنّا و عنهم محن البلوى ، أحملهم من الحقّ على محضه ، و إن تكن الأخرى ، فَلا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ ، إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِما بعد از گريانيدن او [ مرا ] ، و نيست عجب به خدا [ قسم در اين خندانيدن ] ، اى عجب مر اين كار بزرگ كه تهى گرداند عجب را ، و بسيار گرداند كژى را ( 2 ) طلب كردند [ آن ] قوم بنشاندن نور خدا را از چراغ او ، و باز بستن آب موج زننده از چشمهء او ، و بياميختند ميان من و ميان ايشان نصيبى از آب و با آورنده ، پس اگر برداشته شود از ما و از ايشان محنت هاى بلاها ، حمل كنم ايشان را از حق بر خلاصهء آن ، و اگر باشد حالتى ديگر ، « بايد كه نرود [ تباهى و هلاكت به ] نفس تو بر [ كار ] ايشان [ از ] پشيمانى ها ، بدرستى كه خدا دانا است به
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 385
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٣٨٥