تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
الظّلمة ترحة ، و أولجوا فيه نقمة . فيومئذ لا يبقى لهم في السّماء عاذر ، و لا في الأرض ناصر . ( 3 ) أصفيتم بالأمر غير أهله ، و أوردتموه غير ورده ، و سينتقم اللّه ممّن ظلم ، مأكلا بمأكل ، و مشربا بمشرب ، من مطاعم العلقم ، و مشارب الصّبر و المقر ، و لباس شعار الخوف ، و دثار السّيف . و إنّما هم مطايا الخطيئات و زوامل الآثام . ( 4 ) فأقسم ، ثمّ أقسم ، لتنخّمنّها أميّة من بعدي كما تلفظ النّخامة ، ثمّ لا تذوقها و لا تتطعّم در آورند ظالمان اندوه و عقوبت [ را در او ] ، و در برند در او كينه و عذاب ، پس آن روز باقى نماند ظلمه را در آسمان عذر گوينده ، و نه در زمين يارى دهنده . ( 3 ) برگزيديد شما به كار خلافت جز اهل آن را ، و وارد آورديد آن را جز آبشخور او ، و زود بود كه كينه كشد خدا از آن كس كه ظلم كرد ، [ به جاى ] خورشى به خورشى ، [ به جاى ] آبشخورى به آبشخورى ، از جاى طعام دادن دواء تلخ و جاى آشاميدن صبر تلخ ، و تلخى سخت ، و پوشيدن جامهء اندرونى ترس ، و جامهء بيرونى شمشير ، و بدرستى كه ايشان پشت ها و مراكب گناهان [ اند ] ، و بر دارندهء بزه‌ها . ( 4 ) پس سوگند خور [ م ] من پس سوگند خورم من ، هر آينه از دهن بيندازند خلافت را بنو اميهّ از بعد من چنان كه بيندازند خلط از دهن ، پس نچشند آن را و