الميّت من بلادك ( 4 ) اللّهمّ سقيا منك تعشب بها نجادنا ، و تجري بها و هادنا ، و يخصب بها جنابنا ، و تقبل بها ثمارنا ، و تعيش بها مواشينا ، و تندى بها أقاصينا ، و تستعين بها ضواحينا ، من بركاتك الواسعة ، و عطاياك الجزيلة ، على بريّتك المرملة ، و وحشك المهملة . ( 5 ) و أنزل علينا سماء مخضلة ، مدرارا هاطلة ، يدافع الودق منها الودق ، و يحفز القطر منها القطر ، غير خلّب برقها ، و لا جهام عارضها ، و لا قزع ربابها ، و لا شفّان ذهابها ، حتّى يخصب لإمراعها المجدبون ، و يحيا ببركاتها المسنتون ، فإنّك تُنْزِلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْد مَا قَنَطُوا ، و تَنْشُرُ رَحْمَتَكَ ضعيف را از بندگان تو ، و زنده گردانى به آن مرده شده را از شهرهاى تو ( 4 ) اى بار خدا آب مى خواهم از تو كه بسيار گياه گردانى بدان زمين پشتهء ما را ، و روان گردانى بدان زمين گو افتاده را ، و فراخ سال [ گردد ] بدان ناحيت و طرف ما ، و رو آورد و زيادت شود ميوههاى ما ، و زنده شوند بدان چهار پايان ما ، و تر شود به آن دورترين زمين هاى ما ، و خداوند حشمت شوند سوى هاى زمين ما ، از بركت هاى تو كه فراخ است ، و عطاء [ تو كه ] بزرگ [ است ] و تمام بر آفريدگان تو [ كه ] فقير و ضعيف [ اند ] ، و [ بر حيوانات ] رميده و دور شدهء فرا گذاشته . ( 5 ) و فرو فرست بر ما بارانى تر كننده ، ريزان بارنده [ كه ] باز دارد باران پياپى از او [ باران ] پياپى [ ديگر ] را [ از غايت شدّت ] ، و باز دارد و د [ ر ] حركت آورد باران از آن ، باران [ ديگر ] را [ از نهايت سرعت ] ، جز [ ابر ] فريبنده كه باران نباشد برق او را ، و نه آب ريخته ميغ آن ، و نه پارهاى باريك از ابر آن ، و نه باد سرد سرد [ كه ] زود ببرد آن را ، تا كه فراخ سال شود براى بسيار گياه گشتن آن ، قحط رسيدگان [ را ] ، و زنده گرداند به بركات آن ، در سال تنگ شدگان [ را ] ، بدرستى كه تو بفرستى باران را پس از آنك نوميد گردند ، و پيدا كنى رحمت خود را ، و تويى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٦٦