تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
كلّ امرى ء منكم نفسه ، لا يلتفت إلى غيرها ، و لكنّكم نسيتم ما ذكّرتم ، و أمنتم ما حذّرتم ، فتاه عنكم رأيكم ، و تشتّت عليكم أمركم . ( 2 ) و لوددت أنّ اللّه فرّق بيني و بينكم و ألحقني به من هو أحقّ بي منكم . قوم و اللّه ميامين الرّأي ، مراجيح الحلم ، مقاويل بالحقّ ، متاريك للبغي . مضوا قدما على الطّريقة ، و أوجفوا على المحجّة ، فظفروا بالعقبى الدّائمة ، و الكرامة البارزة ( 3 ) أما و اللّه ، ليسلّطنّ عليكم غلام ثقيف الذّيّال الميّال ، يأكل خضرتكم ، و يذيب شحمتكم ، إيه أبا و ذحة ( 4 ) پس مانده بر آن ، و هر آينه اندوه‌گن شد و بگداخت هر مردى از شما به نفس خود ، [ كه اصلا ] التفات نكند وا غير آن ، و ليكن شما فراموش كرديد آنچه با ياد دادند شما را ، و ايمن شد [ يد از ] آنچه ترسانيدند شما را ، پس متحيّر شدند از شما تدبير شما ، و متفرّق و پراكنده شدند بر شما كار شما . ( 2 ) دوست داشتم من بدرستى كه خدا جدا گرداند ميان من و شما ، [ و ] برساند مرا به آن كسى كه او سزاوارتر به من از شما ، [ ايشان ] گروهى [ بودند ] - بحقّ خدا - خجسته راى و ، بسيار [ و ] افزون به حلم ، بسيار گفتار به حق ، بسيار ترك مر ظلم و ناحق را ، گذشته‌اند [ در حال ] پاپيش شدن بر راه راست ، و شتاب كردند بر راه روشن پس ظفر يافتند به سرانجام هميشه ، و بزرگوارى ثابت و خالص . ( 3 ) بدان بحقّ خدا هر آينه بر گمارند بر شما غلامى ثقفى خرامنده [ و ] دامن كشنده ، [ و ] چسبنده [ از ، بخورد سبز [ هء ] شما را ، و بگدازد پيه شما را ، بيار سخن [ اى ] ابا وذحة ( 4 )