تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
قد تزيّنت بغرورها ، و غرّت بزينتها . ( 1 ) دار هانت على ربّها ، فخلط حلالها بحرامها ، و خيرها بشّرها ، و حياتها بموتها و حلوها بمرّها . ( 2 ) لم يصفّها اللّه تعالى لأوليائه ، و لم يضنّ بها على أعدائه . خيرها زهيد و شرّها عتيد . و جمعها ينفد ، و ملكها يسلب ، و عامرها يخرب . ( 3 ) فما خير دار تنقض نقض البناء ، و عمر يفنى فيها فناء الزّاد ، و مدّة تنقطع انقطاع السّير ( 4 ) فاجعلوا ما افترض اللّه عليكم من طلبتكم ، و اسألوه من أداء حقهّ ما سألكم . و أسمعوا دعوة الموت آذانكم قبل أن يدعى بكم . ( 5 ) إنّ الزّاهدين في الدّنيا تبكي قلوبهم و إن ضحكوا ، و يشتدّ حزنهم و إن فرحوا ، و يكثر سرائى با فايده بلكه [ با ] تكليف [ است ] ، بدرستى كه بياراستند به فريفتگى او ، و فريفته شدند به آرايش او . ( 1 ) سرائى كه حقير و خوار بود بر پروردگار او ، پس بياميخت حلال آن را به حرام او ، و خير او را به شرّ و بدى او ، و حيات و زندگانى او به مرگ او ، و شيرينى او را به تلخ او . ( 2 ) برنگزيد او را خدا براى دوستان خود ، و بخل نكرد به آن بر دشمنان خود ، خير او اندك و بى رغبت باشد ، و شرّ او ساخته و ، و جمعيّت او به آخر رسد ، و ملك او را در ربايند ، و آبادان او خراب شود . ( 3 ) پس چه بود بهترين سرائى كه بشكنند آن را [ چون ] شكستن بنا ، و عمرى كه فانى شود چون فانى شدن توشه ، و مدّتى كه بريده شود چون منقطع شدن رفتن ( 4 ) پس به جا آوريد و بكنيد آنچه واجب [ كرد ] خدا بر شما از مطلوب و حاجت شما از دنيا ، و سؤال كنيد و يارى طلبيد به او از گزاردن حقّ او آنچه خواست از شما ، و بشنوانيد خواندن مرگ را به گوش هاى خويش پيش از آن كه وا خوانند به شما . ( 5 ) بدرستى كه بى رغبتان در دنيا بگريد دل هاى ايشان و اگر چه خندند ايشان ، و سخت باشد اندوه ايشان و اگر چه شاد باشند ايشان ، و بسيار باشد دشمن داشتن ايشان نفس هاى خود را و اگر