تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مقتهم أنفسهم و إن اغتبطوا بما رزقوا . ( 6 ) قد غاب عن قلوبكم ذكر الآجال ، و حضرتكم كواذب الآمال ، فصارت الدّنيا أملك بكم من الآخرة ، و العاجلة أذهب بكم من الآجلة ، و إنّما أنتم إخوان على دين اللّه ، ما فرّق بينكم إلّا خبث السّرائر ، و سوء الضّمائر . فلا توازرون و لا تناصحون و لا تباذلون و لا توادّون . ( 7 ) ما بالكم تفرحون باليسير من الدّنيا تدركونه ، و لا يحزنكم الكثير من الآخرة تحرمونه و يقلقكم اليسير من الدّنيا حين يفوتكم حتّى تبيّن ذلك في وجوهكم ، و قلّة صبركم عمّا زوي عنها منكم و كأنّ متاعها باق عليكم ( 8 ) و ما يمنع أحدكم أن يستقبل أخاه بما يخاف من عيبه ، إلّا مخافة أن يستقبله بمثله . قد تصافيتم على رفض الآجل چه پژمان برند ايشان را بدانچه روزى داده شده ايشان را . ( 6 ) بدرستى كه غايب شد از دل هاى شما ذكر اجل ها ، و حاضر شد شما را دروغ هاى اميدها ، پس گشت دنيا مالك تربه شما از آخرت ، و دنيا برنده‌تر شما را از آخرت ، و بدرستى كه شما برادرانيد بر دين خدا ، پراكنده نكند ميان شما مگر پليدى سرّها ، و بدى انديشه‌ها ، پس برنمى داريد بار بعضى از بعضى ، و نصيحت نمى كنيد ، و بذل نمى كنيد ، و دوستى نمى كنيد . ( 7 ) چيست حال شما كه شاد مىشويد به اندك از دنيا [ كه ] در مى يابيد آن را ، و اندوه [ گن ] نكند شما را بسيار از آخرت [ كه ] محروم مى گرديد او را و بى آرام مىكند [ شما را ] اندك از دنيا آن هنگام كه فوت مىشود از شما ، تا كه ظاهر شود آن در روى هاى شما ، و اندكى صبر شما از آنچه فرا گرفته‌اند از دنيا [ ى شما ] ، و گوييا كه متاع دنيا باقى مانده است بر شما . ( 8 ) و منع نمى كند يكى از شما كه رو آرد براد [ ر ] خود را بدانچه ترسد از عيب او ، الّا ترسيدن آن كه رو