تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
أن ينزل بهم ، يحسر الحسير ، و يقف الكسير ، فيقيم عليه حتّى يلحقه غايته إلّا هالكا لا خير فيه . ( 2 ) حتّى أراهم منجاتهم و بوّأهم محلّتهم ، فاستدارت رحاهم ، و استقامت قناتهم . ( 3 ) و ايم اللّه ، لقد كنت من ساقتها حتّى تولّت بحذافيرها ، و استوسقت في قيادها ، ما ضعفت ، و لا جبنت ، و لا خنت ، و لا وهنت ، و ايم اللّه ، لأبقرن الباطل حتّى أخرج الحقّ من خاصرته ( 4 ) [ قال الرضى ، رحمه الله ] : و قد تقدم مختار هذه الخطبة ، إلا أنني وجدتها في هذه الرواية على خلاف ما سبق من زيادة او نقصان ، فأوجبت الحال إثباتها ثانية . بايستد شكستهء [ پريشان ] ، پس اقامت مى كرد بر او [ حجّت را ] تا كه برساند او [ را به ] نهايت [ فطرت ] او [ كه اسلام است ] ، مگر هالك [ كه ] نيست خير در او . ( 2 ) تا فرا نمود ايشان را جاى رستگارى ايشان ، و جاى داد ايشان را جاى فرود آمدن ايشان ، پس در گردش آمد مراد آسياى ايشان ، و راست شد سرنيزهء ايشان . ( 3 ) و سوگند مى خورم به خدا بدرستى كه بودم از رانندگان [ پس ] ايشان تا كه پشت فرو كردند [ كافران به دين خود ] به همهء آن ، و فراهم آمد [ ند ] و تمام شد [ ند ] در كشيدن ايشان [ به دين اسلام ] ، ضعيف نشدم من و نه بد دل شدم ، و خيانت نكردم و سست نشدم . و سوگند مى خورم به خدا هر آينه بشكافتم باطل را تا كه بيرون آوردم حقّ را از شاكله و عادت او . ( 4 ) [ سيّد رضى الّدين رضى الله عنه فرمود ] : و بدرستى كه پيش فرا رفت برگزيدهء اين خطبه ، مگر كه من يافتم اين خطبه را در اين روايت بر خلاف آنچه پيش رفت از زيادتى يا نقصانى ، پس واجب شد حال ثابت كردن آن دوّم بار .
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 226 | خطب الإمام علي ( ع ) / مجهول قرن 5 و 6