كائن من الدّنيا عن قليل لم يكن ، و كأنّ ما هو كائن من الآخرة عمّا قليل لم يزل ، و كلّ معدود منقض ، و كلّ متوقّع آت ، و كلّ آت قريب دان . ( 3 ) منها : العالم من عرف قدره ، و كفى بالمرء جهلا ألّا يعرف قدره ، و إنّ من أبغض الرّجال إلى اللّه [ تعالى ] لعبدا و كله اللّه إلى نفسه ، جائرا عن قصد السّبيل ، سائرا به غير دليل ، إن دعي إلى حرث الدّنيا عمل ، أو إلى حرث الآخرة كسل كأنّ ما عمل له واجب عليه ، و كأنّ ما ونى فيه ساقط عنه ( 4 ) منها : و ذلك زمان لا ينجو فيه إلّا كلّ مؤمن نومة ، إن آنچه حاصل و بودنى است از دنيا از اندكى زمان نزديك نبود ، و گويى كه آنچه آن بودنى است از آخرت از زمان نزديك و اندك به زودى ببود و دائم گشت ، و هر شمردهاى به آخر رسنده بود ، و هر چشم دارندهاى آينده بود ، و همهء آينده نزديك شونده .
( 3 ) [ بعضى از آن خطبه است ] عالم آن كس است كه بشناخت قدر خود را ، و پسنده است به مرد ، نادانى كه نشناسد قدر و اندازهء خود را ، و بدرستى كه از دشمن ترين مردمان وا خدا بندهاى است كه فرو گذاشت او را خدا وا نفس خو [ د ] ، گردنده از راه راست ، رونده بى دليل و راهبر ، اگر بخوانند وا كشت زار دنيا عمل و كار كند ، يا وا كشت زار آخرت كاهلى كند ، گوئى كه آنچه كند مر او را براى او واجب است بر او ، و گوئى كه آنچه تقصير كرد در او افتاده است از او . ( 4 ) [ بخشى ديگر از آن خطبه ] و آن زمانى باشد كه نجات نيابد در او جز هر مؤمنى ضعيف [ و ] بى آوازه ، اگر حاضر شود
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٢٣