لكأنّي أنظر إلى ضلّيل قد نعق بالشّام ، و فحص براياته في ضواحي كوفان . فإذا فغرت فاغرته ، و اشتدّت شكيمته ، و ثقلت في الأرض وطأته ، عضّت الفتنة أبناءها بأنيابها ، و ماجت الحرب بأمواجها ، و بدا من الأيّام كلوحها ، و من اللّيالي كدوحها . ( 4 ) فإذا أينع زرعه ، و قام على ساقه ينعه ، و هدرت شقاشقه ، و برقت بوارقه ، عقدت رايات الفتن المعضلة ، و أقبلن كاللّيل المظلم ، و البحر الملتطم . ( 5 ) هذا ، و كم يخرق گويى كه من مى نگرم وا [ كسى ] سخت گم راه بدرستى كه آواز كرد به شام و [ به ] بيعت خود خواند به علم هاى خود در ظواهر كوفه ، پس چون دهن باز كند دهن باز كنندهء او ، و سخت شود حلقهء دهن او ، و گران شود در زمين پاى سپردن او ، به دندان بگيرد فتنه فرزندان خود را به دندان هاى خود ، و موج كند حرب و كار زار به موج هاى آن ، و ظاهر شود از روزها ترش روئى آن ، و از شب ها رنج رسانيدن آن . ( 4 ) پس چون در رسد زرع او [ كه از تخم بدى روييده است ] ، و قيام كند بر ساق خود ميوهء ، و آواز كند شقشقهء او ، و بدرخشد رخشيدههاى او ، بسته گرداند علم ها و رايت هاى فتنهء مشكل را ، و رو آورد بدان فتنهها همچو شبى به غايت تاريك ، و دريايى موج كننده . ( 5 ) اين است كار و چندا بشكافد كوفه را از باد شكنند [ ه ] ، و
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢١٩