رجلا منهم ( 7 ) يا أهل الكوفة ، منيت منكم بثلاث و اثنتين : صمّ ذوو أسماع ، و بكم ذوو كلام ، و عمي ذوو أبصار ، لا أحرار صدق عند اللّقاء ، و لا إخوان ثقة عند البلاء . ( 8 ) تربت أيديكم يا أشباه الإبل غاب عنها رعاتها كلّما جمعت من جانب تفرّقت من آخر . ( 9 ) و اللّه لكأنّي بكم فيما أخال : أن لو حمس الوغى ، و حمي الضّراب ، قد انفرجتم عن ابن أبي طالب انفراج المرأة عن قبلها . ( 10 ) و إنّي لعلى ده را از شما و بداد مردى از ايشان . ( 7 ) اى اهل كوفه مبتلا كردند مرا از شما به سه چيز [ كه در شما هست ] و دو چيز [ كه در شما نيست ] : [ و امّا آن سه كه موجود است در شما اين است ] : كرانى [ هستيد ] خداوندان گوش ها [ ى ] شنوايى ها ، و گنگانى خداوندان سخن ، و كورانى خداوند [ ان ] بينايى ها ، [ و آن دو خصلت كه در شما نيست ] : نه آزاد مردانى [ هستيد ] راست نزديك كار زار ، و نه برادران اعتماد و استوارى نزديك بلا . ( 8 ) خاك آلوده باد [ د ] ست هاى شما اى مانندههاى شتر كه غايب شود از آن نگه بانان آن هر گاه كه جمع گردند از جانبى جدا شوند از [ جانبى ] ديگر . ( 9 ) و به حقّ خدا گويى كه من مى نگرم به شما در آنچه گمان مى برم اگر گرم شود حربگاه ، و گرم شود سخت زدن ، بدرستى كه باز شدهايد از پسر ابو طالب چون باز شدن زن از قبل [ و ] فضيحت او . ( 10 ) و بدرستى كه من بر گواهم
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢١٠