أهل البغي فما آتي على آخر قولي حتّى أراكم متفرّقين أيادي سبا . ( 4 ) ترجعون إلى مجالسكم ، و تتخادعون عن مواعظكم ، أقوّمكم غدوة ، و ترجعون إليّ عشيّة ، كظهر الحنيّة ، عجز المقوّم ، و أعضل المقوّم . ( 5 ) أيّها الشّاهدة أبدانهم ، الغائبة عنهم عقولهم ، المختلفة أهواؤهم ، المبتلى بهم أمراؤهم . صاحبكم يطيع اللّه و أنتم تعصونه ، و صاحب أهل الشّام يعصي اللّه و هم يطيعونه . ( 6 ) لوددت أنّ معاوية صارفني بكم صرف الدّينار بالدّرهم ، فأخذ منّي عشرة منكم و أعطاني آخر گفتار خود ، تا كه مى بينم شما را جدا شوندگان چون شدن ايادى سبا . ( 4 ) باز مى گرديد وا مجلس هاى شما ، و يكديگر را مى فريبيد از موعظهء شما ، و راست مى كنم شما را بامدادان ، و باز مى گرديد وا من شبانگاه همچو پشت كمان كه عاجز شد راست كنندهء [ آن ] ، و سخت و مشكل شد راست كرده . ( 5 ) اى [ آنان كه ] حاضر شده بدن هاى ايشان ، غايب شده از ايشان عقل هاى ايشان ، مختلف شده مرادهاى ايشان ، مبتلا شده به ايشان اميران ايشان ، صاحب شما طاعت دارى مىكند خدا را و شما نافرمانى مى كنيد او را ، و صاحب اهل شام عصيان مىكند خدا را و ايشان فرمان برند او را ( 6 ) دوست داشتم بدرستى كه معاويه معامله كرد با من [ نسبت ] به شما چون معامله كردن زر به سيم ، پس فرا گرفت از من
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٠٩