أنف الأوان . ( 20 ) فهل ينتظر أهل بضاضة الشّباب إلّا حواني الهرم و أهل غضارة الصّحّة إلّا نوازل السّقم و أهل مدّة البقاء إلّا آونة الفناء مع قرب الزّيال ، و أزوف الانتقال ، و علز القلق ، و ألم المضض ، و غصص الجرض ، و تلفّت الاستغاثة بنصرة الحفدة و الأقرباء ، و الأعزّة و القرناء ( 21 ) فهل دفعت الأقارب أو نفعت النّواحب و قد غودر في محلّة الأموات رهينا ، و في ضيق المضجع وحيدا . ( 22 ) قد هتكت الهوامّ جلدته ، بدن ها ، و اعتبار نگرفتند در اوّل هنگام . ( 20 ) پس هست منتظر باشد اهل تازگى و طراوت جوانى جز هنگام هاى وفا كنند [ هء ] پيرى و اهل خوشى و تازگى تندرستى جز فرايندهاى رنجورى و اهل مدّت باقى ماندن جز اوقات و هنگام هاى نيستى وا نزديكى فراق و زوال ، و نزديكى هاى نقل كردن [ به سراى آخرت ] ، و سبكى بى آرام شدن ، و درد سختى مصيبت ، و غصهّهاى خيو در گلو گرفتن ، و چشم داشتن فرياد رسيدن به يارى كردن فرزند زادگان و ياران و خويشان ، و عزيزان و همسران .
( 21 ) پس هست كه دفع كردند خويشاوندان نزديك [ اين بلاها را از او ] يا سود كردند گريه كنندگان [ و ] بدرستى بگذاشتند او را در فرود آمدن جاى مردگان در گرو كرده ، و در خوابگاه تنگ تنها . ( 22 ) بدرستى كه بدريدند خيزندگان پوست او را ، و كهنه كرد بيمارى ها و كهنه
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٤٣