تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
فأحصاكم عددا ، و وظّف لكم مددا ، في قرار خبرة ، و دار عبرة ، أنتم مختبرون فيها ، و محاسبون عليها . ( 5 ) فإن الدّنيا رنق مشربها ، ردغ مشرعها ، يونق منظرها ، و يوبق مخبرها . ( 6 ) غرور حائل ، وضوء آفل ، و ظلّ زائل ، و سناد مائل ، حتّى إذا أنس نافرها ، و اطمأنّ ناكرها ، قمصت بأرجلها ، و قنصت بأحبلها ، و أقصدت بأسهمها ، و أعلقت المرء أوهاق المنيّة قائدة له إلى ضنك المضجع ، و وحشة المرجع ، و معاينة المحلّ و ثواب العمل . ( 7 ) و كذلك الخلف به عقب السّلف ، لا تقلع المنيّة اختراما ، و لا يرعوي الباقون اجتراما . يحتذون مثالا ، و يمضون بشمرد شمردنى ، و مقدّر كرد مر شما را مدّت عمر در آرام گاه آزمايش ، و سراى اعتبار گرفتن ، شما آزمودگانيد در وى ، و حساب كردگانيد بر او . ( 5 ) پس بدرستى كه دنيا ناخوش است جاى آشاميدن او ، آميخته به گل و تول [ است ] آبشخور ، عجب آورد جاى نگرستن او ، و هلاك كند جاى خبر آن . ( 6 ) فريبنده [ يى ] گردنده ، و روشنى [ يى ] فرو شونده ، و سايه [ يى ] زايل شونده ، و پشت دهنده [ يى ] چسبيده ، تا كه چون انس گيرد رمندهء آن ، و آرام گيرد ناشناسندهء آن بيندازد به پاى هاى خود ، و شكار كند به رسنها و دام هاى خود ، و قصد كند و رساند به [ او ] تيرهاى او ، و در آويزد [ به ] مرد كمندهاى مرگ [ را ] ، كشنده مر او را وا خوابگاه تنگ و بازگشت ترسناك ، و رو با ر و ديدن و معاينهء محلّ جزا ، بهشت يا دوزخ ، و پاداش عمل و كردار . ( 7 ) و همچنين [ است ] ، و اپسين [ يان ] در پى پيشينگان و گذشتگان ، [ باز نايستد مرگ ] از بيخ [ بركندن ] و قطع كردن ، و منز [ جر ] نشوند ماندگان [ از ] جرم كردن ،