تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
ضامزة ، و قلوبهم قرحة ، قد وعظوا حتّى ملّوا ، و قهروا حتّى ذلّوا ، و قتلوا حتّى قلّوا . فلتكن الدّنيا أصغر في أعينكم من حثالة القرظ ، و قراضة الجلم . ( 10 ) و اتّعظوا به من كان قبلكم ، قبل أن يتّعظ بكم من بعدكم ، و ارفضوها ذميمة ، فإنّها قد رفضت من كان أشعف بها منكم . ( 11 ) قال السّيد ، رضي اللّه عنه : و هذه الخطبة ربما نسبها من لا علم له إلى معاوية ، و هي من كلام أمير المؤمنين عليه السلام الذي لا شك فيه ، و أين الذهب من الرّغام [ و أين ] العذب من الأجاج و قد دلّ على ذلك الدليل الخرّيت و نقده الناقد البصير عمرو بن بحر الجاحظ ، فإنه ذكر هذه الخطبة في كتاب « البيان و التبيين » و ذكر من نسبها إلى معاوية ، ثم تكلم من بعدها بكلام في معناها ، جملته أنه قال : و هذا الكلام بكلام أمير المؤمنين علي در درياى تلخ اند ، دهن هاى ايشان ساكن و مهر نهاده باشد ، و دل هاى ايشان ريش شده . بدرستى كه وعظ گفتند تا كه ملول شدند ، و قهر كردند ايشان را تا كه حقير شدند ، و كشتند ايشان را تا كه اندك شدند . پس بايد كه باشد دنيا خردتر در چشم هاى [ شما ] از افتادهء خاشاك ، و افتادهء مقراض . ( 10 ) و پند گيريد به كسى كه بود پيش از شما ، پيش از آنكه پند گيرند به شما كسى كه پس از شما است ، و ترك كنيد دنيا را [ كه ] نكوهيده [ است ] ، بدرستى كه او ترك كرد كسى را كه بود حريص تر به اين دنيا از شما . ( 11 ) [ گفت سيد رضى ، خداوند از وى خشنود باد ] : و اين خطبه [ را ] چندا كه نسبت كرد كسى كه او را علمى نبود وا معاويه ، و [ حال آن كه ] اين از سخنان امير مؤمنان است ، عليه السّلام ، آنك شكّى نيست در او . و كجا باشد زراز آميخته به خاك و ريگ و آب خوش از [ آب ] شور و بدرستى كه دلالت كرد بر اين ، راه بر استاد ، و نقد كرد اين را شناسندهء بينا دل ، عمرو پسر بحر جاحظ ، بدرستى كه او ذكر كرد اين خطبه را در كتاب « بيان و تبيين » ، و ياد كرد آن كس را كه نسبت كرد اين را وا معاويه : پس سخن گفت پس از آن به سخنى كه در معنى آن [ خطبه است ] ، جملهء او كه بدرستى كه او گفت [ اين است ] :