تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
خطوه ، و شمّر من ثوبه ، و زخرف من نفسه للأمانة ، و اتّخذ ستر اللّه ذريعة إلى المعصية . ( 6 ) و منهم من أقعده عن طلب الملك ضؤولة نفسه ، و انقطاع سببه ، فقصرته الحال على حاله ، فتحلّى باسم القناعة ، و تزيّن به لباس أهل الزّهادة ، و ليس من ذلك في مراح و لا مغدى . ( 7 ) و بقي رجال غضّ أبصارهم ذكر المرجع ، و أراق دموعهم خوف المحشر . ( 8 ) فهم بين شريد نادّ ، و خائف مقموع ، و ساكت مكعوم ، وداع مخلص ، و ثكلان موجع ، قد أخملتهم التّقيّة . ( 9 ) و شملتهم الذّلّة ، فهم في بحر أجاج ، أفواههم هاپژارده باشد از جامهء خود ، و آرايش كرده باشد از نفس خود براى امانت تا خيانت كند ، و فرا گرفته باشد پردهء خدا را وسيله و نردبان وا گناه و نافرمانى . ( 6 ) و از ايشان كسى بود كه بنشانده باشد او را - از جستن پادشاهى - نزارى تن او ، و بريده شدن سبب و اعوان او ، پس كوتاه گردانيده باشد او را حال [ نداشتن سبب رياست ] بر حال او ، پس مزيّن شده باشد به نام قناعت ، و آراسته شده باشد به لباس اهل بى رغبتى و حال آنكه نباشد از اين صفت در شبانگاه كردن و نه بامداد كردن . ( 7 ) و بماندند مردانى كه فرو خوابانيده باشد چشم هاى ايشان را [ از دنيا ] ياد جاى بازگشتن ، و بريخته باشد اشك هاى ايشان را ترس قيامت . ( 8 ) پس ايشان [ اند ] ميان رميده [ اى ] متفرّق شده ، و ترسنده [ اى ] قهر كرده ، و خاموشى دهن بند بسته ، و خواننده‌اى مخلص ، و فرزند مرده و مصيبت زد [ ه‌اى ] دردناك ، كه گم كرده باشد ايشان را تقيهّ و پرهيزگارى ، و گرد در آمده باشد ايشان را حقارت . ( 9 ) پس ايشان