تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
يركب الصّعب و يقول : هو الذّلول ( 1 ) و لكن الق الزّبير ، فإنهّ ألين عريكة ، و قل له : يقول لك ابن خالك : عرفتني بالحجاز و أنكرتني بالعراق ، فما عدا ممّا بدا ( 2 ) قال السيد ، رضى الله عنه : و هو أوّل من سمعت منه هذه الكلمة ، أعني : « فما عدا مما بدا

32 - و من خطبة له عليه السلام

أيّها النّاس ، إنّا قد أصبحنا في دهر عنود ، و زمن شديد ، يعدّ المحسن فيه مسيئا ، و يزداد الظّالم فيه عتوّا ، ( 1 ) لا ننتفع بما علمنا ، و لا نسأل عمّا جهلنا ، و لا نتخوّف قارعة حتّى تحلّ بنا . ( 2 ) [ شاخ ] خود [ را ] و برنشيند و اختيار كند كار دشوار را ، و گويد : اين آسان و رام كرده است . ( 1 ) و ليكن ببين زبير را بدرستى كه او را نرم تر باشد طبيعت او ، و بگو مر او را كه مى گويد تو را پسر خالك تو : بشناختى مرا و بيعت كردى به حجاز و به مدينه ، و انكار كردى حق را به عراق ، پس چه باز داشت [ تو را ] از آنچه ظاهر بود اوّل ( 2 ) [ گفت سيد رضى ، خدا از وى خشنود باد ] : و او اوّل كسى [ است ] كه شنيدم [ از وى ] اين سخن را - مى خواهم : « پس چه بازداشت تو را از آنچه ظاهر شده بود اوّل » . 32 - [ و از خطبه‌هاى آن حضرت - عليه السلام - است ] اى مردمان بدرستى كه ما گشتيم در روزگار ستيهنده ، و زمانى سخت ، كه شمرند نيكوكار را در او بد كردار ، و زياده شود ظالم را در او به ظلم . ( 1 ) سود نكنيم بدانچه دانيم ما ، و سؤال نكنيم از آنچه ندانيم ، و نترسيم از چيزى كوبنده‌اى يا سختى تا كه فرود آيد به ما . ( 2 )