فالنّاس على أربعة أصناف : منهم من لا يمنعه الفساد في الأرض إلّا مهانة نفسه ، و كلال حدهّ ، و نضيض وفره . ( 3 ) و منهم المصلت بسيفه ، و المعلن بسرهّ ، و المجلب بخيله رجله . ( 4 ) قد أشرط نفسه ، و أوبق دينه لحطام ينتهزه ، أو مقنب يقوده ، أو منبر يفرعه و لبئس المتجر أن ترى الدّنيا لنفسك ثمنا ، و ممّا لك عند اللّه عوضا ( 5 ) و منهم من يطلب الدّنيا به عمل الآخرة ، و لا يطلب الآخرة به عمل الدّنيا ، قد طأمن من شخصه ، و قارب من پس آدميان بر چهار نوع اند : از ايشان كس است كه منع نكند [ او را از ] تباهى [ كردن ] در زمين ، مگر حقارت و خوارى نفس او ، و كندى تيز [ فهمى ] او ، و اندكى مال او . ( 3 ) و از ايشان كشنده بود به شمشير خود ، و آشكارا كننده به سرّ خود ، و جمع كننده سواران و پيادگان خود ( 4 ) . بدرستى كه علم ساخته باشد نفس خود را [ از براى شرارت ] ، و هلاك كرده [ باشد ] دين خود را براى متاعى كه در ربايد او را ، يا اسبانى [ و ] يا لشكر اندكى كه بكشد آن را ، يا منبرى كه بر بالا رود به او .
و بد بازرگانى [ يى ] است كه بينى دنيا را براى نفس خود بها ، و از آنچه مر تراست عند اللّه عوض . ( 5 ) و از ايشان كسى بود كه جويد دنيا را به عمل آخرت ، و نجويد آخرت را به عمل دنيا ، بدرستى كه كوتاه شده باشد از شخص خود ، و نزديك شده باشد از گام خود ، و
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٧٠