من غررّتموه . ( 4 ) و من فاز بكم [ فقد ] فاز بالسّهم الأخيب ، و من رمى بكم فقد رمى بأفوق ناصل . ( 5 ) أصبحت و اللّه لا أصدّق قولكم ، و لا أطمع في نصركم ، و لا أوعد العدوّ بكم ، ما بالكم ما دواؤكم ما طبّكم ( 6 ) القوم رجال أمثالكم . أقوالا به غير علم و غفلة فى غير ورع و طمعا في غير حقّ . ( 7 )
30 - و من كلام له عليه السلام فى معنى قتل عثمان
لو أمرت به لكنت قاتلا ، و لو نهيت عنه لكنت ناصرا ، غير أنّ فريفته - و به حقّ خداى - آن [ كسى است ] كه در خطر و هلاك افكنديد شما او را . ( 4 ) و هر كه ظفر يابد به [ كمك ] شما ظفر يابد به تير بى بهرهتر و زيان كارتر ، و هر كه تير انداخت به [ سبب ] شما بدرستى كه انداخت به تير سوفار شكسته و پيكان افتاده . ( 5 ) گشتم من - و به خدا - تصديق نكنم گفتار شما را ، و طمع نكنم در يارى كردن شما ، و بيم نكنم و نترسانم دشمن را به شما ، چيست حال شما چيست دوا و داروى شما چيست عادت شما ( 6 ) آن گروه مردانى [ اند ] مانند شما . گفتارها [ يى است شما را ] بى علم ، و غفلتى در غير پرهيزگارى ، و طمع كردنى در غير حق . ( 7 ) 30 - [ و از سخنان آن حضرت - عليه السلام - است ] در معنى كشتن عثمان اگر فرمودمى به قتل عثمان هر آينه بودمى كشندهء [ وى ] ، و اگر باز داشتمى از قتل او هر آينه