فما راعني إلّا و النّاس إليّ كعرف الضّبع ، ينثالون عليّ من كلّ جانب ، حتّى لقد وطى ء الحسنان ، و شقّ عطفاي ، مجتمعين حولي كربيضة الغنم . ( 9 ) فلمّا نهضت بالأمر نكثت طائفة ، و مرقت أخرى ، و فسق آخرون ، كأنّهم لم يسمعوا اللّه سبحانه [ حيث ] يقول : تِلْكَ الدّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً ، وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ( 10 ) بلى و اللّه لقد سمعوها و وعوها ، و لكنّهم حليت الدّنيا في أعينهم ، و راقهم زبرجها ( 11 ) أما و الّذي فلق الحبّة ، و برأ النّسمة ، لو لا حضور الحاضر ، و قيام الحجّة بوجود النّاصر ، و ما أخذ اللّه على العلماء ألّا يقارّوا على كظّة ظالم . و لا سغب مظلوم ، لألقيت حبلها على پس از قتل عثمان ] مگر كه مردمان بر من همچو بش كفتار پياپى مى آمدند بر من از هر جانبى ، تا كه بدرستى كه به پاى سپردند حسن و حسين را ، و بشكافتند هر دو دوش جامهء مرا ، جمع شوندگان گرد من همچو رمهء گوسفند . ( 9 ) پس آن گاه كه بر پاى خاستم به كار خلافت ، بشكستند بيعت را گروهى ، و مارق شدند ديگرى ، و فاسق شدند ديگران ، گوييا كه ايشان نشنيدهاند از خداى - كه منزهّ است - كه گويد : « آن سراى آخرت گردانيديم آن را براى آن كسانى كه نخواهند بلندى در زمين ، و نه تباهى ، و سرانجام نيك مر پرهيزكاران راست » . ( 10 ) آرى به خدا بدرستى كه شنيدند اين آيت را ، و ياد گرفتند آن را ، و ليكن آراسته شد دنياى ايشان در چشم هاى ايشان ، و به شگفت آورد ايشان را آرايش آن . ( 11 ) بدان به حقّ آن كسى كه بشكافت دانه را ، و بيافريد آدمى را كه اگر نه براى حاضر بودن ناصر بودى [ براى بيعت ] ، و قائم بودن حجّت به بودن يار ، و آنچه فرا گرفت خدا بر علما كه قرار ندهند بر پر خوردن ستمكار ، و نه گرسنگى ستم رسيده ، هر آينه انداختمى اين ريسمان
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٣