تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
دونها ثوبا ، و طويت عنها كشحا ، و طفقت أرتئي بين أن أصول بيد جذّاء ، أو أصبر على طخية عمياء . ( 2 ) يهرم فيها الكبير ، و يشيب فيها الصّغير ، و يكدح فيها مؤمن حتّى يلقى ربهّ . فرأيت أنّ الصّبر على هاتا أحجى ، فصبرت و في العين قذى . و في الحلق شجا . ( 3 ) أرى تراثي نهبا ، حتّى مضى الأوّل لسبيله . فأدلى بها إلى فلان بعده . ثمّ تمثّل عليه السّلام بقول الأعشى : شعر
شتّان ما يومي على كورها * و يوم حيّان أخي جابر .
( 4 ) [ علوم و حكمت ] ، و بر بالاى [ فضل ] من نمى رود مرغ [ بلند پرواز عقل ] . ( 1 ) پس فرو گذاشتم فروتر از خلافت جامهء [ صبر را ] ، و در نورديدم از آن [ خلافت ] پهلو ، و در استادم و راى مى زدم و فكر مى كردم ميان آن كه حمله برم به دستى بريده ، [ يعنى بدون ياور ] ، يا صبر كنم بر تاريكى فتنهء كور . ( 2 ) نيك پير شود در او بزرگ ، و پير گرد [ د ] در او خو [ ر ] د ، و رنج كشد در آن مؤمن تا كه فرا رسد به پروردگار خود ، پس ديدم بدرستى كه صبر بر اين خصلت خردمندانه‌تر است ، پس صبر كردم و در چشم من خاشاك بود ، و در گلو اندوه و گرفتگى . ( 3 ) مى ديدم ميراث خود را غارت برده ، تا كه برفت اوّل - يعنى ابو بكر - به راه خود ، پس فرو گذاشت دلو خلافت را وا فلان پس از خود ، پس مثل آورد عليه [ السّلام ] به گفتار اعشى : [ شعر ] چه دور است آن روز [ كه ] من بر بالاى آن ناقه بودم و آن روز كه همنشين بودم با حيّان كه برادر جابر بود . ( 4 )