إذا مضى لسبيله ، و جعلها في جماعة زعم أنّي أحدهم ، فيا للهّ و للشّورى متى اعترض الرّيب فيّ مع الأوّل منهم ، حتّى صرت أقرن إلى هذه النّظائر لكنّني أسففت إذا سفّوا ، و طرت إذا طاروا . ( 7 ) فصغا رجل منهم لضغنه ، و مال الآخر لصهره ، مع هن و هن ، إلى أن قام ثالث القوم نافجا حضنيه ، بين نثيله و معتلفه ، و قام معه بنو أبيه يخضمون مال اللّه خضم الإبل نبتة الرّبيع ، إلى أن انتكث عليه فتله ، و أجهز عليه عمله ، و كبت به بطنته . ( 8 ) خلافت را در ميان جماعتى كه دعوى كرد كه من يكى از ايشانم ، پس اى فرياد خدا را و مر شورى وقتى كه در معرض شد شك در من وا اوّل از ايشان ، تا كه گشتم اكنون كه باز مى بندند مرا با اين مانندها ، ليكن من به پريدن نزديك شدم چون نزديك شد بر ايشان پريدن ، و پريدم چون پريدند ايشان . ( 7 ) پس بچسبيد مردى - سعد وقّاص - از ايشان براى كينهء خود ، و ميل [ و اعراض ] كرد ديگرى ، يعنى عبد الرّحمن عوف براى داماد [ ى ] خو [ د ] ، و اشخص زبون طلحه و زبون زبير ، تا كه برخاست سيّم قوم ، يعنى عثمان ، بر دارنده [ بود ] هر دو زير بغل خود را [ ، كه ] ميان موضع سرگين او و موضع خوردن او [ است ] ، و برخواست با او پسران پدر او [ ، يعنى بنى اميه ] ، مى خواييدند مال خدا را همچو خاييدن شتر گياه بهارى را ، تا كه تاب باز داده شد بر او [ ريسمان ] محكم تافتهء او ، و تمام بكشت بر او عمل [ او ] ، و هلاك كرد او را پرى شكم [ او ] .
( 8 ) پس نترسانيد مرا [ چيزى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٢٢