و هذه من فضائله العجيبة ، و خصائصه اللطيفة ، التي جمع بها بين الأضداد ، و ألف بين الأشتات ، و كثيرا ما أذاكر الإخوان بها ، و أستخرج عجبهم منها ، و هي موضع للعبرة بها ، و الفكرة فيها . ( 19 ) و ربما جاء في أثناء هذا الاختيار اللفظ المردد ، أو المعنى المكرر ، و العذر في ذلك أن روايات كلامه عليه السّلام تختلف اختلافا شديدا . ( 20 ) فربما اتفق الكلام المختار في رواية فنقل على وجهه ثم وجد بعد ذلك في رواية أخرى موضوعا غير وضعه الأول : إما بزيادة مختارة ، أو لفظ أحسن عبارة ، فيقتضي الحال أن يعاد ، استظهارا للاختيار و غيرة على عقائل الكلام . ( 21 ) و ربما بعد العهد أيضا بما اختير أولا فأعيد بعضه سهوا و نسيانا ، لا قصدا و اعتمادا .
و ما أدّعى - مع ذلك - أنّنى أحيط بأقطار جميع كلامه عليه السلام حتّى لا يشذ عني منه شاذ ، و لا يندّ ندّ . بل لا أبعد أن يكون القاصر عني فوق الواقع إليّ ، و الحاصل في زاهدترين زاهدان بود ، و برگزيدهترين برگزيدگان ، و اين از فضيلت هاى شگفت آورندهء او است ، و خاصيتّ هاى لطيفه و نيكوئى او است . آنك جمع كرد به آن [ فضائل ] ميان ناهمتايان ، و با هم آورد ميان پراكندگان ، و بسيارى ياد مى كنم برادران [ را ] به آن ، و بيرون مى آورم عجب ايشان را از آن ، و آن جايگاه است براى عبرت به آن ، و انديشه كردن در او . ( 19 ) و بسا كه آمد در ميان اين برگزيده ، لفظ رد كرده ، يا معنى تكرار كرده ، و عذر خواستن در آن است ، بدرستى كه روايت هاى سخن او - بر او باد سلام - مختلف مىشود خلاف شدنى سخت . ( 20 ) پس بسا كه اتّفاق افتد سخن برگزيده در روايتى كه نقل كردهاند بر وجه آن اتّفاق ، پس يافت شد پس از آن در روايتى ديگر ، وضع كرده و بنهاده بجز از نهادن [ آن سخن ] در اوّل ، يا به زيادهاى [ كه ] گزيده [ بود آن كلام ] ، يا لفظى [ بود ] خوبتر به عبارت . پس اقتضا كند حال كه باسر گيرند دراز كرده به سبب احتياط براى گزيدن ، و براى رشك بردن بر بزرگوارى سخن . ( 21 ) و بسا [ به جهت ] دراز شد [ ن ] روزگار نيز بدانچه برگزيدند [ از سخنان آن حضرت در ] اوّل ، پس باز آوردند بعضى آن را [ بار ديگر ] به سهو و فراموشى نه به قصد و اعتماد . و دعوى نكنم من با اين همه بدرستى كه من بدانستم با كنارههاى همهء سخن او را - بر او باد سلام - تا كه [ بيرون ] نشد و نرميد از من از [ كلام ] او تنها رمنده [ اى ] ، و دور نشد دور شده [ اى ] ، بلكه دور نشدم [ و بعيد نمى دانم ] كه باشد [ آنچه ] كه كوتاه ماند [ سخنان آن حضرت ] از من بالاى آنچه [ باشد كه ] واقع شود به من ، و آنچه حاصل
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة مقدمهء سيد رضى 6
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
صمقدمهء سيد رضى ٦